روزهای جانبازی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
سلام

بی مقدمه روی ادامه مطلب کلیک کنید. به خاطر طولانی بودن مطلب عذر خواهی می کنم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 23:15 ] [ کاوسی ]

بیست و ششم مردادماه هر سال خاطره ورود اولین گروه آزادگان عزیز به میهن اسلامی مان در اذهان مردم ما تداعی می شود. متن زیر گفتگوی من با برادر آزاده عبدالخالق ربیعی است که گر چه کمی طولانی است اما فکر می کنم ارزش خواندن داشته باشد. لطفا به ادامۀ مطلب بروید.

                      


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 ] [ 7:7 ] [ کاوسی ]

معمولاً وقتی در جنگ ها سربازان دو طرف مخاصمه یکدیگر را هدف قرار می دهند، طرف غالب افتخار می کند که یک یا چند نفر از نیروهای دشمن را کشته است. این یک حقیقتی است انکارناپذیر که در جنگ های متعارف دنیا اتفاق می افتد.

              

اما اخیراً در دنیای به اصطلاح متمدن امروز جنگی آغاز شده که تعدادی انسان گرگ صفت با سلاح های غیر متعارف به جان کودکانی افتاده اند که نه تنها هیچ سلاحی ندارد بلکه بعضاً با واژه جنگ نیز ناآشنا هستند. کودکانی که حین بازی در کوچه پس کوچه های فلسطین هدف تک تیراندازان اسرائیلی قرار می گیرند. در رسانه های جمعی دیدید و شنیدید که سرباز خبیث اسرائیلی با افتخار اعلام کرد که در یک روز سیزده کودک و نوجوان فلسطینی را هدف قرار داده و آنان را کشته است. خبرگزاری هایشان هم با افتخار این خبر را رسانه ای کردند. حتماً هم در آینده هم به این سرباز گرگ صفت شان مدال قهرمانی خواهند داد. واقعاً سر انسان سوت می کشد. آیا چنین انسان هایی قلب و احساس و وجدان دارند؟ چه عاملی سبب شده فردی چنان خوی حیوانی اش تقویت شود که از کشتن همنوع خودش لذت ببرد. واقعاً شرم باد بر چنین انسان نماهایی که دست بسیاری از ظالمان و قاتلان دنیا را از پشت بسته اند. به نظر می رسد اگر سگ ها و گرگ ها زبان داشتند اعتراض می کردند که چرا صفات وحشیانۀ این دشمنان انسانیت  را به ما نسبت می دهید.

عجب دنیایی شده امروز! داریم با چشمان خود مرگ انسانیت را مشاهده می کنیم. عجب ارزان شده جان انسان ها در این زمانه! من نمی گویم چرا مسلمانان بی گناه و بی سلاح را می کشید که بگویند تو مسلمانی و از پیروان دین محمد(ص) دفاع می کنی. سؤال من این است که چرا ناجوانمردانه انسان می کشید؟ چرا عده ای زن و کودک بی دفاع را هدف قرار می دهید؟! فرض کنیم شما بر حقید و فلسطینی ها ناحق و دشمن شما؛ خوب با سربازان فلسطینی بجنگید و آن ها را بکشید، نحوۀ تقابلی که در بیشتر جنگ های دنیا اتفاق می افتد اما این گونه نسل کشی مورد تأیید هیچ انسان با وجدانی نیست؛ حتی یهودیان معتقد هم با این گونه کشت و کشتار صهیونیست ها مخالفند.

شرم باد بر مدعیان دروغین حقوق بشر. شرم باد بر سران کاخ سفید که نقشۀ کشتار کودکان بی گناه را بر صهیونیست های خونخوارشان در اسرائیل دیکته و آنان را از لحاظ مالی و تبلیغاتی حمایت می کنند. شرم باد اعراب مرتجعی که هم زبابان و هم کیشانان را در غزه تکه تکه می کنند اما سرشان را زیر برف کرده  و دنبال خوشگذرانی و شهوت پرستی خودشانند.

و زنده باد آزاد مردان و آزاد زنان تمام جهان که حداقل با مردم مظلوم فلسطین همدردی می کنند. امیدوارم در آینده ای نزدیک شعار آن پیر فرزانه، خمینی کبیر مبنی بر این که: «اسرائیل باید از بین برود» محقق شود و کل سرزمین فلسطین اشغال شده توسط مردم خود فلسطین اداره شود. «آمین رب العالمین»

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 19:21 ] [ کاوسی ]

درد فانتومی درد عجیبی است که فقط گریبان افراد خاصی را می گیرد. دردهای فانتومی دردهایی هستند که در قسمتی از عضو قطع شدۀ فرد احساس می شود. این احساس در عضو قطع شده ادامه یافته و فرد احساس می کند هنوز مثلاً انگشتان پای قطع شده اش، درد، خارش یا حس نامطبوعی دارند. این اصطلاح(درد فانتومی) را برای اولین بار از دوستم مرتضی آقاخانی که یک جانباز دو پا قطع است، شنیدم. می گفت:« درد فانتومی دردی است که یک دفعه از اعماق وجودت شروع می شود و تا انتهای پای قطع شده ات ادامه می یابد در صورتی که اصلاً پایی وجود ندارد.»

                  

او می گفت این درد گاهی ساعت ها به طور منقطع سراغم می آید و طاقتم طاق می شود. مجبور می شوم با دمپایی مرتب روی پایم بزنم تا درد ساکت شود اما نمی شود.

جانبازان زیادی در طول جنگ تحمیلی بر اثر رفتن روی مین یا انفجار گلولۀ توپ یا خمپاره پایشان قطع شد و باید تا آخر عمر با "درد فانتومی" کنار بیایند. گاهی این درد آن ها را از خواب نیز بیدار می کند.

هیچ کدام از ما نمی توانیم دردی را که جانبازان قطع عضو متحمل می شوند، درک کنیم و به عبارتی دیگر "احساس سوختن به تماشا نمی شود" اما من با خود اندیشیدم که این درد فانتوم عجب دردی است که گاهی صاحبِ درد را از خواب بیدار می کند. این مقدمه را مطرح کردم که بگویم ایکاش درد فانتومی هم بود که گاهی ما را از خواب غفلت بیدار می کرد. گاهی که هوش و حواسمان فقط صرف خوشی های دنیا و دنیا پرستی شده و خدا را از زندگی مان به حاشیه می رانیم، اگر دردی وجود داشت که با تلنگری به سوی خدا هدایت مان می کرد، چه قدر سود می بردیم. ایکاش درد فانتومی هم بود که وقتی در ماه مبارک رمضان علنی و با افتخار روزه خواری می کردیم، تلنگری به ما می زد که این عمل مان سرکشی آشکار در برابر خالق هستی است. فرق است بین کسی که در نهان روزه می خورد و کسی که بی خیال از محرمات الهی در انظار عمومی اقدام به روزه خواری می کند.

ایکاش وقتی دختری حیا را کنار گذاشته و با کشف حجاب در انظار هزاران نفر در پشت دریاچۀ سد زاینده رود می رقصد، درد فانتومی به او تذکر می داد که قیامت و دوزخی هم برای این گناه آشکار تو وجود دارد. متأسفانه این صحنه را همین چند روز پیش در چادگان و ساحل زاینده رود دیدم و آتش گرفتم.

ایکاش درد فانتومی وجود داشت که ما را از کسب مال حرام که به منزلۀ آتش است، منع می کرد.

ایکاش درد فانتومی وجود داشت که به بعضی از ما که دچار سرطان مصرف گرایی شده ایم می گفت، دور وبرمان افرادی هستند که به خاطر ضعف بنیۀ اقتصادی مدام خجالت زن و بچه را می کشند و خرج و دخل شان با هم مطابقت ندارد.

ایکاش درد فانتومی وجود داشت که مدام به مسئولین ما متذکر می شد، پست و مقام منزلت خود را مدیون خون شهدا هستید و اگر به این مردم زجر کشیده خدمت نکنید در قیامت پاسخی برای خون شهیدان نخواهید داشت.

ایکاش فانتومی به رانت خواران، اطلاعات فروشان، کم کاران، بی تعهدان، بدحجابان، بداخلاقان، غیبت کنندگان، دروغگویان، متکبران، همسایه آزاران، قطع رحِم کنندگان و ... تذکر می داد که سرانجام باید دنیا را با تمام خوشی ها و ناخوشی هایش طلاق داد و برای عالم قبر قیامت آماده شد. باید در قیامتی که به هزار و یک دلیل وقوعش حتمی است، حاضر شد و در برابر تک تک اعمال پاسخگو بود.

[ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 ] [ 0:5 ] [ کاوسی ]

احمد بابایی  از شاعران معاصر و ارزشمند انقلاب اسلامی شعری زیبا درباره شرایط اخیر کشورهای مسلمان و جنگ با گروهک‌های تکفیری سروده که در محضر رهبر معظم انقلاب قرائت کرد:

                 
روضه مشک رسیده ست به بی آبی ها  
خون حق می چکد از ابروی محرابی ها  
باز هم حرمله... سرجوخه وهابی ها  
کوچه پس کوچه ی آینده به خون تر شده است
باز، بوزینه‌ی کابوس به منبر شده است

بنویسید تب ناخلفی ها ممنوع!
هدف، آزاد شده، بی هدفی ها ممنوع!  
در دل عرش ورود سلفی ها ممنوع!  
عرش یک روضه داغ است که داغ و گیراست
عرش... گفتیم که نام دگر سامرّاست!
 
شرق در فتنه اصحاب شمال افتاده ست  
بر رخ غرب از این حادثه خال افتاده ست  
وا شده مشت و از این چفیه، عقال افتاده ست  
گویی از هرچه که زشتی ست، کفی هم کافی ست!
جهت خشم خدا یک سلفی هم کافی ست!

تا "بهار عربی" روی علف باز کند
جبهه در شام و عراق از سه طرف باز کند  
وای اگر دست کجی پا به "نجف" باز کند  
عاشق شیر خدا، وارث شمشیر خداست
سینه "سنی و شیعه" سپر شیر خداست
  
بی جگرها جگر حمزه به دندان گیرند  
انتقام احد و بدر ز طفلان گیرند  
چه تقاصی ز لب قاری قرآن گیرند  
بیشتر زانکه از این قوم بدی می جوشد
از زمین غیرت "حجر بن عَدی" می جوشد
  
سنگ تکفیر به آیینه ی مذهب؟! هیهات!  
ذوالفقار علی و رحم به مرحب؟! هیهات!  
دست خولی طرف معجر زینب؟! هیهات!  
ما نمک خورده‌ی عشقیم به زینب سوگند
پاسبانان دمشقیم به زینب سوگند
 
 
داس تکفیر گل از ریشه بچیند؟! هرگز!  
کفر بر سینه‌ی توحید نشیند؟! هرگز!  
مرتضی همسر خود کشته ببیند؟! هرگز!  
پایتان گر طرف "کرب و بلا" باز شود
آخرین جنگ جهانی حق آغاز شود
 
خوش خیالی ست مرامی که اجاقش کور است  
مفتی نفتی این حرملگان مزدور است  
قصه حنجره و تیرِ سه پر مشهور است  
خار در چشم سعودی شده "بیداری ما"
باز کابوس یهودی شده "بیداری ما"
 
رگ بیداری ما شد شریانی که زدند  
بشنوی "بر دهل جنگ جهانی که زدند"
 پاسخ شیعه  به هر زخم زبانی که زدند  
بذر غیرت سر خاک شهدا می کاریم
پاسخ شیعه همین است که صاحب داریم

[ شنبه یازدهم مرداد 1393 ] [ 19:32 ] [ کاوسی ]

بعد از چهار ماه وقفه هفته نامۀ مردمی شهرضا دوباره شروع به کار کرد و باعث خوشحالی مردم فرهنگ دوست شهرضا گردید. مقاله ای با عنوان " باز یار مهربان آید همی" نیز از این جانب در چاپ جدید درج شد که ملاحظه می فرمایید:
                    

«ساده مثل یک خداحافظی» تیتری که اواخر اسفند 92 بر صفحۀ اول "هفته نامۀ شهرضا" نقش بست و تقریباً همۀ مردم فرهنگ دوست شهرضا را شوکه کرد. مردمی که شانزده سال با این جریدۀ مردمی خو گرفته بودند و اصلاً انتظار تعطیل شدنش را نداشتند. تعبیر من این بود که مردم شهرضا دوست عزیزی را از دست دادند. با این که سایت "شهرضانیوز" تا اندازه ای خلأ موجود را پر کرد اما همه افراد که به اینترنت و سایت و دنیای مجازی دسترسی ندارند! از طرفی معتقدم با وجود پیشرفت سریع ارتباطات و سهولت ورود به دنیای مجازی اما باز هم کتاب و روزنامه و جراید کاغذی به منزلۀ نان خانگی است که عطر و مزۀ خاص خودش را دارد.
چهار ماه گذشت. گویی در این چهار ماه مردم چیزی را گم کرده بودند. من، کوچک ترین و کم سوادترین عضو زیر مجموعه ای بودم که گاهی برای این جریده می نوشتم و خوشحال بودم که خط خطی هایم مورد توجه مردم قرار می گیرد. وقتی مردم مرا در کوچه و خیابان می دیدند از من سؤال می کردند که:
چرا دیگر هفته نامه چاپ نمی شود؟
حیف شد!
"شهرضا" تنها جریده ای بود که صاف و ساده درد دل مردم را می نوشت و نویسندگانش فقط برای مردم می نوشتند و درد مردم داشتند.
و من پاسخ می دادم که امیدوارم مشکلات مالی سردبیر محترم به نحوی حل شود و باز هم بتوانیم "شهرضا" را روی پیشخوان روزنامه فروشی ها ببینیم.
خوشبختانه این اتفاق افتاد و بار دیگر این یار مهربان در جمع مردم ما حضور یافت. خوشبختانه آقای سلیمی باز هم به این نتیجه رسید که بزرگترین کمک به همشهریانش، کمک فکری و بصیرت افزایی است که می تواند با تجربۀ 16 ساله اش به این کمک استمرار بخشد. سلیمی خودش را از همین مردم می داند و نمی تواند در برابر خواستۀ به حق شان بی تفاوت باشد. بر این باورم انگیزه ای که باعث شد او در دوران دفاع مقدس اسلحه بر دوش گیرد و در برابر متجاوزان بعثی بایستد، همان انگیزه باعث شد که نتواند در زمان فعلی قلم را بر زمین بگذارد.
امیدوارم مردم خوب شهرضا از این به بعد فقط خوانندۀ صِرف نباشند و بیشتر از قبل نظرات و پیشنهادتشان را از طریق نامه، ایمیل، پیامک و تلفن به دفتر هفته نامه ارسال کنند تا همه در این حرکت فرهنگی مشارکت داشته باشیم. و امیدوارم مردم ما از مبلغ ناچیزی که برای خرید هفته نامه می پردازند، مضایقه نکنند و هر هفته با خرید یک نسخه از هفته نامه سردبیر را در ادامۀ این حرکت فرهنگی یاری نمایند. از همشهریانم می خواهم آزادانه انتقاداتشان را نسبت به مطالب هفته نامه انعکاس دهند و جناب سردبیر هم قول بدهند بدون سانسور نظرات مردم را درج کنند. مردم باید بتوانند آزادانه از هر مطلبی که خوششان می آید تعریف و تمجید کنند و از مطالبی هم که خوششان نمی آید انتقاد کنند. البته نقد باید با ادبیاتی صحیح و به دور از غرض ورزی و ... باشد. من دوست دارم رابطۀ مردم با هفته نامه دو سویه باشد. بدیهی است، نویسندگان محترم مطالب هفته نامه هم می توانند با تعامل با مردم روزبروز بر کیفیت مطالب شان بیفزایند.
و حرف آخرم با سردبیر محترم: جناب آقای سلیمی، قطار تا زمانی که ایستاده بچه ها به آن سنگ نمی زنند. اکنون که با توکل به خداوند آستین همت را بالا زده اید و دوباره این کار فرهنگی و مردمی را آغاز کرده اید، پویا تر و فعال تر از قبل به کارتان ادامه دهید و احیاناً از ملامت ملامتگران نهراسید. پشتوانۀ اصلی شما در درجۀ اول خداوند است که طرفدار اصلی علم و آگاهی بخشی است و در درجۀ دوم مردمند. مردم بالاترین پشتوانۀ عاطفی برای کسانی هستند که برای آگاهی بخشی شان قلم فرسایی می کنند و مشکلاتشان را مطرح می کنند.
پیشنهاد می کنم فعالیت های مثبت مسئولین دلسوز را به نحو شایسته منعکس کنید و ناکارآمدی و کم کاری شان را نیز در بوتۀ نقد قرار دهید. به فرمودۀ رهبر معظم انقلاب انتقاد صحیح و شجاعانه همیشه در سازندگی و پویایی جامعه نقش مؤثری داشته و دارد. همیشه شاهد بوده ایم که اکثر اوقات سازندگی بعد از نقدهای دلسوزانه به وجود می آمده است. با شناختی که من از مسئولین محترم شهرمان دارم تقریباً هیچ کدام از نقد سازنده ناراحت نمی شوند، بلکه استقبال هم می کنند. امیدوارم تا زمانی که برای مردم می نویسید قلم تان مستدام باشد. و من ا.. التوفیق.
پی نوشت:
فرارسیدن عید سعید فطر بر شما مبارک باد

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 17:3 ] [ کاوسی ]
                    
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 17:10 ] [ کاوسی ]

تو را به ترس از خدا وصيت مى كنم، اى فرزندم و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان او. كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست، محكم تر است هرگاه در آن دست زنى؟ دل خويش به موعظه زنده دار و به پرهيزگارى و پارسايى بميران و به يقين نيرومند گردان و به حكمت روشن ساز و به ذكر مرگ خوار كن و وادارش نماى كه به مرگ خويش اقرار كند.

منزلگاه خود را نيكودار و آخرتت را به دنيا مفروش و از سخن گفتن در آن چه نمى شناسى يا در آن چه بر عهده تو نيست، بپرهيز و در راهى كه مى ترسى تو را به ضلالت كشد، قدم منه. زيرا باز ايستادن از كارهايى كه موجب ضلالت است، بهتر است از افتادن در ورطه اى هولناك.

اگر چيزى خواهى فقط از پروردگارت بخواه، زيرا بخشيدن و محروم داشتن به دست اوست. و فراوان طلب خير كن و وصيت را نيكو درياب و از آن رخ بر متاب زيرا بهترين سخنان، سخنى است كه سودمند افتد و بدان كه در دانشى كه در آن فايدتى نباشد، خيرى نباشد. علمى كه از آن سودى حاصل نيايد، آموختنش شايسته نبود.

و بدان كه تو را براى آخرت آفريده اند نه براى دنيا. براى فنا آفريده اند نه براى بقا و براى مرگ آفريده اند نه براى زندگى.

در سرايى هستى ناپايدار كه بايد از آن رخت بربندى. تنها روزى چند در آن خواهى زيست. راه تو راه آخرت است و تو شكار مرگ هستى، مرگى كه نه تو را از آن گريز است و نه گزير.

اى فرزند، فراوان مرگ را ياد كن و هجوم ناگهانى آن را به خاطر داشته باش و در انديشه پيشامدهاى پس از مرگ باش تا چون مرگ به سراغت آيد، مهياى آن شده، كمر خود را بسته باشى به گونه اى كه فرا رسيدنش به ناگهان مغلوبت نسازد. زنهار كه فريب نخورى از دلبستگى دنياداران به دنيا و كشاكش آنها بر سر دنيا زيرا خداوند تو را از آن خبر داده است.

دنياطلبان چون سگانى هستند كه بانگ مى كنند و چون درندگانى هستند كه بر سر طعمه از روى خشم زوزه مى كشند و آن كه نيرومندتر است آن را كه ناتوان تر است، مى خورد و آن كه بزرگتر است آن را كه خردتر است، مغلوب مى سازد.

با نيكان بياميز تا از آنان شمرده شوى. از بدان بپرهيز تا در شمار آنان نيايى. بدترين خوردني ها چيزى است كه حرام باشد. ستم بر ناتوان نكوهيده ترين ستم است.

بسا كه دارو سبب مرگ شود و بسا دردا كه خود دارو بود. بسا كسا كه در او اميد نصيحتى نرود و نصيحتى نيكو كند و كسى كه از او نصيحت خواهند و خيانت كند. زنهار از تكيه كردن به ديدار آروزها كه آرزو سرمايه كم خردان است. عقل به ياد سپردن تجربه هاست.
بهترين تجربۀ تو تجربه اى است كه تو را اندرزى باشد.
فرصت را غنيمت بشمار، پيش از آن كه غصه اى گلوگير شود.

زنهار از اين كه مركب ستيزه جويى تو را از جاى بركند. اگر دوستت پيوند از تو گسست، پيوستن او را بر خود هموار ساز و چون از تو رخ برتافت تو به لطف پيوند روى آور و چون بخل ورزيد، تو دست بخشش بگشاى و چون دورى گزيد تو نزديك شو و چون درشتى نمود تو نرمى پيش آر و چون مرتكب خطايى شد، عذرش را بپذير، آنسان كه گويى تو بنده او هستى و او ولى نعمت تو. ولى مباد كه اين ها نه به جاى خود كنى يا با نااهلان نيكى كنى . دشمن دوست را دوست خود مشمار كه سبب دشمنى تو با دوست گردد. وقتى كه برادرت را اندرز مى دهى چه نيك و چه ناهنجار، سخن از سر اخلاص گوى.

خشم خود اندك اندك فرو خور كه من به شيرينى آن شربتى ننوشيده ام و پايانى گواراتر از آن نديده ام. با آن كه با تو درشتى كند، نرمى نماى تا او نيز با تو نرمى كند. با دشمن خود احسان كن كه آن شيرين ترين دو پيروزى است؛ "انتقام" و "گذشت". اگر از دوست خود گسستن خواهى، جايى براى آشتى بگذار كه اگر روزى بازگشتن خواهد، تواند.
ستم آنكه بر تو ستم روا مى دارد در چشمت بزرگ نيايد، زيرا در زيان تو و سود خود مى كوشد. پاداش كسى كه تو را شادمان مى سازد، بدى كردن به او نيست .
و بدان اى فرزند كه روزى بر دو گونه است؛ يكى آن كه تو آن را بطلبى و يكى آن كه او در طلب تو باشد و اگر تو نزد او نروى او نزد تو آيد. چه زشت است فروتنى هنگام نيازمندى و درشتى به هنگام بى نيازى.

از دنيايت همان اندازه بهرۀ توست كه در آبادانى خانه آخرتت صرف مى كنى.

... دوست حقيقى كسى است كه در غيبت هم در دوستيش صادق باشد. هوا و هوس شريك رنج و الم است. چه بسا بيگانه اى كه خويشاوندتر از خويشاوند است و چه بسا خويشاوندى كه از بيگانه، بيگانه تر است.

غريب كسى است كه او را دوستى نباشد. هر كه از حق تجاوز كند به تنگنا افتد. هر كس به مقدار خويش بسنده كند قدر و منزلتش برايش باقى بماند.
استوارترين رشته پيوند، رشته پيوند ميان تو و خداست. هر كه در انديشه تو نيست، دشمن توست. گاه نوميد ماندن به منزلۀ يافتن است، هنگامى كه طمع سبب هلاكت باشد. نه هر خللى را به آشكارا توان ديد و نه هر فرصتى به دست آيد. چه بسا بينا در راه  به خطا رود و نابينا به مقصد رسد.

انجام دادن كارهاى بد را به تأخير انداز، زيرا هر زمان كه خواهى توانى بشتابى و به آن دست يابى.

بريدن از نادان، همانند پيوستن به داناست.

هر كه از روزگار ايمن نشيند، هم روزگار به او خيانت كند. هر كه زمانه را ارج نهد، زمانه خوارش دارد. نه چنان است كه هر كه تيرى افكند به هدف رسد.

پيش از قدم نهادن در راه بپرس كه همراهت كيست و پيش از گرفتن خانه بنگر كه همسايه ات كيست. زنهار از گفتن سخن خنده آور، هر چند آن را از ديگرى حكايت كنى.

زنان را روى پوشيده دار تا چشمشان به مردان نيفتد، زيرا حجاب، زنان را بيش از هر چيز از گزند نگه دارد. خارج شدنشان از خانه بدتر نيست از اين كه كسى را كه به او اطمينان ندارى به خانه در آورى. اگر توانى كارى كنى كه جز تو را نشناسد چنان كن و كارى را كه برون از توان اوست به او مسپار، زيرا زن چون گل ظريف است نه پهلوانِ خشن. گرامى داشتنش را از حد مگذران و او را به طمع مينداز، چندان كه ديگرى را شفاعت كند. زنهار از رشك بردن و غيرت نمودن نابجا، زيرا سبب مى شود كه زن درستكار به نادرستى افتد و زنى را كه به عفت آراسته است به ترديد كشاند... والسلام.

 (متن کامل وصیت نامه در نامۀ ۳۱ نهج البلاغه بخوانید)
پی نوشت:

شهادت مظلومانه اولین امام شیعیان حضرت علی ابن ابی طالب(ع) بر شما و همه مسلمانان جهان تسلیت باد.

[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 19:44 ] [ کاوسی ]

                 

خیلی اهل تماشای تلویزیون نیستم. دو سه روزی بود هر جا می رفتم صحبت از سولماز آن دختر قطع نخاع گردنی و شوهر فداکارش، احسان بود. کنجکاو شدم و امروز از طریق سایت آپارات موفق به این برنامه شدم. سولماز پنج سال پیش بر اثر تصادف قطع نخاع شده بود و پدر و مادرش را نیز از دست داده بود. از شما چه پنهان با شنیدن سخنان او قطرات اشکی هم بر گونه هایم نشست. واقعاً قطع نخاع شدن مخصوصاً از ناحیۀ گردن و مخصوصاً برای خانم ها خیلی مشکل است. من همیشه دعا می کنم که هیچ کس حتی دشمنان ما هم دچار آسیب نخاعی نشوند.

اما آن چه بیشتر جلب توجه می کرد، حضور پنج سالۀ شوهر جوانش احسان در کنار او بود و عشق متقابل این دو عاشق صادق. بارها در جامعه دیده ایم که مردی قطع نخاع می شود و همسرش بدون هیچ منتی تا آخر عمر کنارش می ماند و او را به اصطلاح تر و خشک می کند. این بدین خاطر است که گذشت و فداکاری خانم ها همیشه زیاد بوده و هست و این صفت پسندیده در خانم های ایرانی نسبت به جوامع غربی پر رنگ تر است. اما بدون رودربایستی در جامعۀ ما مردهایی که در صورت بروز چنین حوادثی کنار همسر آسیب دیده بمانند، اندکند. معمولاً احسان و احسان ها کمتر در جامعۀ ما پیدا می شوند. احسان خیلی متواضع بود و  جالب این بود که از آقای علیخانی(مجری برنامه ماه عسل) گِله می کرد که من فقط وظیفه ام را انجام داده ام و شما دارید بیش از حد مرا بزرگ می کنید. معمولاً در صورت بروز چنین اتفاقی مردها همسرشان را در امان خدا رها می کنند. نمی خواهم این صفت خودخواهی و بی وفایی را به همۀ مردان تسری بدهم اما به طور معمول مردها این گونه عمل می کرده اند.

بعد از انقلاب و دفاع مقدس بسیاری از جوانان این مرزو بوم جانباز نخاعی شدند و دخترانی با ایثار فراوان، جوانی و زندگیِ شان را در اختیار جانبازان قرار دادند و همۀ مرارت ها و سختی ها را با دید باز به جان خریدند. و این در صورتی است که روزبروز وضعیت جانبازان بر اثر کهولت سن سخت تر می شود و کار این خوبان نیز افزون تر می گردد. علاوه بر این که خودشان نیز بر اثر صدمات فراوان و افزایش سن نیز دچار دردهای فراوانی مثل کمردرد، زانودرد و ... شده اند. از طرفی دیگر تعدادی از خانم ها در طول جنگ بر اثر بمباران دشمن قطع نخاع شدند و هیچ مردی به آنان پیشنهاد ازدواج نداد! امام صادق(ع) در حدیثی می فرمایند: زنان چون مهربان ترند به خدا نزدیک ترند.

نتیجه گیری می کنم که مراقبت و پرستاری از افراد قطع نخاع چه زن باشند چه مرد، چه جانباز باشند چه بر اثر صانحه ای نخاعی شده باشند، مورد سپاس و امتنان همگان است و نزد خداوند بزرگ مأجور خواهد بود.

پی نوشت:

سخت ترین رمضانی که بر مسلمانان می گذرد، نه فانوس های قاهره روشن است، نه بلندگوهای مسجد دمشق اذان می گویند. بازارهای بغداد بسته شده، شهر قدس در اسارت صهیونیست هاست و امت محمد(ص) در خواب عمیق برای پیروزی آلمان در فوتبال دعا می کنند.

[ جمعه بیستم تیر 1393 ] [ 11:39 ] [ کاوسی ]

                  

مسئله، مسئله ی حضور بی حد و مرز ، شهوت انگیز ، تحریک کننده و گناه آلود زنان و دختران است که آرامش مردان و زنان جامعه را برهم زده است.

… بحث اینکه زن در جامعه حضور داشته باشد یا نه، نیست! این مسئله مدتهاست که حل شده و همه می دانیم که اسلام هیچ منعی برای حضور زن در جامعه ندارد بلکه اسلام حدود حضور زن را مشخص کرده است. بحث پوشش و نوع پوشش هم نیست چه اینکه در زمانه ی ما ، با چادر می شود بی حجاب بود؛ و بی چادر می توان حجاب داشت…
مسئله، مسئله ی حضور بی حد و مرز ، شهوت انگیز ، تحریک کننده و گناه آلود زنان و دختران است که آرامش مردان و زنان جامعه را برهم زده است.
جدا از دختران رنگارنگ مانتویی (یا جدیداً به طور معنا داری پیراهن و شلواری، ساپورت پوش و…)، چادری‌های مدرن هم زیاد شده اند. چادری‌ها دو دسته‌‌ شدند، گروهی که از پوشش شان راضی‌اند و گروهی که این پوشش برایشان یک اجبار است و از سر ناچاری می پوشند، چادری که هیچ پوششی ندارد و هزار کشش ایجاد می کند.
حال بدحجاب‌ها یا بی‌حجاب‌ها هم که بماند، از این شاکی هستند که چرا پوشش در ایران امری اختیاری نمی‌شود! هرکس می‌خواهد پوشش اسلامی داشته باشد و هرکس می‌خواهد نداشته باشد. مثل جوامعی مانند: ترکیه، سوریه، لبنان و ….
ما هر روز شاهد هستیم که برخی دختران شهرمان پر رنگ و لعاب‌تر از همیشه در کوچه، خیابان، دانشگاه و یا محل کار ظاهر می‌شوند.
شاید فکر کنیم که دختران و زنان شهر از غربی ها الگو برداری می کنند ولی حتی در غرب هم این نوع حضور رنگارنگ وجلوه گری، حداقل درکف جامعه و خیابان دیده نمی شود! خلاقیت دختران ایرانی به حدی رسیده که ظاهراً برای پوشیدن لباسهای هنجار شکن و ظاهر شدن درکوچه و بازار کورس گذاشته اند. زنان از پوشیدن لباس های تنگ و تحریک کننده و مدل موهای غربی و آرایش های شهوت آلود یا از داشتن انواع عریانی ها که هر روز هم یک عضو جدیدی عریان می شود و عرضه می کنند، هیچ ابایی ندارند.
متاسفانه نگاههای حرام، معنی دار وشهوت خواه در جامعه جولان می دهد، امنیت دینی و روحی در جامعه متزلزل شده است و حیا و دین از کف جامعه رخت بربسته است.
پس در چنین شرایطی برای رفتن به خیابان و خرید مایحتاج خود باید در موقع آغاز یا پایان کاسبی بازاریان برویم، در غیر این صورت با وضع موجود که گویی خیابان با اتاق خلوت شوهر اشتباه گرفته شده، چیزی جز گناه و اختلاط و از دست رفتن ایمان، عایدی نداریم. و خوشا به حال مردانی که رزق و روزی آنها از این محیط به دور است.
بروز این وضعیت تقصیر کیست؟!….. مردم؟……مودیان فرهنگی و مذهبی؟…… یا مسئولین که همه چیز را در قوانین خلاصه می‌کنند؟
بله، در اینکه غیرت دینی مردم کم شده و هر روز هم بیشتر می‌پذیرند که جامعه تغییر کرده است، حرفی نیست و این خود یک مسئله است!
ولی روی سخن من در این مقاله، بیشتر با مسئولین امر است.
این طور که از شواهد برمی آید مسئله ی حجاب و عفاف از برنامه های وزارت ارشاد کنار گذاشته شده و جای آن را گرفتن آرامش مومنین و دینداران و احیای آرامش بی دینان پرکرده است.
اگر دختر بد حجاب ایرانی در مسابقات ورزشی جام را تصاحب می کند چندین بار تصویر و قلم و مصاحبه ی او پخش می شود، ولی کسی چون خانم سمیه حیدری جودوکار ملی که در آسیا مقام می گیرد و برای روی سکو رفتن چادر خود را شرط می کند، در هیچ رسانه ای بیش از یک بار دیده نمی شود…چرا؟!
یا این که صدا و سیما در روز انتخابات با نشان دادن تصاویر زنان بدحجاب به این که آن ها هم مشغول رأی دادن هستند افتخار می کند و برجسته سازی می نماید.
آیا به نظر می رسد بعد از این می شود مسئله ی حجاب را اصلاح کرد؟
در خطبه های نماز جمعه شهرمان هم که فقط در خصوص بدحجابی تذکری ساده بیان می شود و تمام.
اینکه این مسئله در جریان شور و مشورت و اصلاح و اجرا قرار می گیرد یا نه، با خداست.
نقد به مسئولانی است که امور فرهنگی را مدیریت می کنند و در گیرودار کاغذ بازی و صورتجلسه نویسی هستند!! صرف برگزاری همایش و تجلیل و تقدیر و گزارش نویسی برای مراجع بالاتر، برای هیچ سازمانی فعالیت فرهنگی به حساب نمی آید و دردی را دوا نمی کند.
گفته می شود برخورد قهری راه گشا نیست ولی سوال اینجاست که آیا برخورد ارزشی هم جواب نمی دهد؟ یا حتی به فکر اینکه برنامه ریزی انجام شود و اصلاح صورت گیرد و طبق زمانه مان عمل نمود هم نباید باشیم؟
کارشناسان حقوق بگیر و حقوق نگیر ما کجایند…؟! چرا در برنامه های اخیر فرهنگیِ شهر، حجاب دغدغه نیست .
از واعظین و سخنرانان شهر هم انتظار به حقی می رود که در این زمینه موثرتر وارد عمل شوند و یا کسانی که جمع های هیئتی و فرهنگی را اداره می کنند باید شایسته تر از قبل و به صورت مستمر به مسئله ی غیرت دینی و ارزش حجاب و عفاف بپردازند. و از این تجمع های مردم استفاده کنند و دغدغه داشته باشند که ان شاالله جامعه سالم و ایمانی داشته باشیم. به هر حال هر چه باشد اینجا شهر شهید همت است ، شهر علما و فرهیختگان نابغه اعصار است و تا دیرتر نشده باید کاری کرد.

منبع: (هزار حرف نگفته)

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 0:0 ] [ کاوسی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
ساکن شهرضا هستم . سال 1361 در عملیات محرم، براثر اصابت ترکش خمپاره به گردنم، جانباز ضایعه ی نخاعی و ویلچر نشین شدم. راضی هستم به رضای حضرت دوست؛ که هر چه بر سر ما می رود، ارادت اوست. در کنار همسری فدا کار و فرزندی صالح زندگی می کنم و تا آخر عمر مدیون زحمات ایشان هستم. دست هایم اندکی حس و حرکت دارد، نوشته هایم را تنها با یک انگشت تایپ می کنم. پایبند به نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و ارزشهای آن هستم، چون با شناخت کامل برای ماندگاری اش سلامتی ام را تقدیم کرده ام. وجود سلائق مختلف سیاسی را به خاطر پویایی نظام و حفظ منافع ملی کشورم، لازم می دانم و البته حاضر نیستم به خاطر دنیای دیگران به دینم چوب حراج بزنم.
استعداد خوبی در آیین نگارش ندارم. ساده نویسی و کاستی در نوشته هایم را، به دیده ی اغماض بنگرید. چگونگی مجروح شدنم و اتفاقات بعد از آن را، با عنوان «خاطرات جانبازی» در پیوندهای روزانه مطالعه فرمایید. در این چند سال ویلچر نشینی، تجربیاتی کسب کرده ام که فکر می کنم مطالعه ی آن برای دوستان ضایعه نخاعی مفید باشد. آن مطالب را نیز در قسمت " پیوند های روزانه" گنجانده ام. هر گونه انتقاد و پیشنهاد شما عزیزان را، با جان و دل پذیرا هستم.شاد باشید.
امکانات وب

رمان